سلام نمی دونم چه جوری باید شروع کنم گاهی وقتها آرزو می کردم کاش هیچ وقت به دنیا نمی اومدم یا کاش حداقل همیشه بچه می موندم . دنیای آدم بزرگها خیلی کثیفه هر روز یه چیزهایی می بینم که روزی صد بار دعا می کنم کاش انسان نبودم . نمی دونم چی به سر این آدمها اومده که این طوری شدن امروز تو مترو یه دختره داشت با تلفن بلند بلند حرف میزد که صداش رو شنیدم که کاش نمی شنیدم . دختره ۴ سال پیش با یه پسره که ظاهرا خیلی هم دوستش داره ازدواج میکنه و بعده یه مدت هم با یه پسر دیگه که اونم زن داشته دوست می شه ظاهرا امروز دعواشون شده بود و پسره زده بوده تو گوشه دختره خلاصه دختره تازه فهمیده بود که شوهر خودش که انقدر هم دوستش داشت چقدر بهتر بوده ولی بازم می گفت من زندگیم رو دوست ندارم . یکی نیست بگه خوب تو که طرفو دوست نداری برای چی با احساساتش بازی می کنی واقعا برای اون آقایی که ایشون همسرش بود دلم سوخت بیچاره از صبح میره سرکار و آخرسرهم این جوابه دوست داشتنه یه نفره . البته پسرهای از این دست هم کم نیستند .نمی دونم کی می خواهیم به خودمون بیایم . مهم نیست چه دینی داریم فقط سعی کنیم انسان باشیم .
ارزانی
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟
دوره ی ارزانی است !
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزان تر!
آبرو قیمت یک تکه نان
و چه تخفیف بزرگی خورده است
قیمت هر انسان!
+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر ۱۳۸۹ ساعت 15:7 توسط آیدا
|