دانشجو

اهل دانشگاهم / روزگارم بد نیست
ژتونی دارم / خرده عقلی ، سر سوزن ذوقی
اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است
گاه گاهی می نویسم تکلیف
می سپارم به شما ، تا به یک نمره ی ناقابل بیست
که در آن رندانیست
دلتان زنده شود
چه خیالی چه خیالی می دانم
گپ زدن بیهوده است
خوب می دانم دانشم بیهوده است
استاد از من پرسید
نمره ی چند می خواهی
من از او پرسیدم دل خوش سیری چند
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها می گیرم
درسهایم را
وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 23:27 توسط آیدا
|